گنجشک و چنار

بپر بیا اهواز، زیر پنجره اتاقی که هستم یه دونه چنار بکار،
دلخوشی ندارم این روزا دارم شل می‌شم...
اعتراف کنم که ضعیفم؟ ضعیفم؟

من به تو افتخار می‌کنم. اینو واسه ادا اصول نمیگم ها. جدی میگم. خودمم نمیدونستم. امروز لابه‌لایی حرفایی که درباره‌ات می‌زدم حسش کردم. چجوری همون چیزی بودی که من میخواستم آخه؟ اگه براش تلاش می‌کردی هم انقدر خوب همون مرد رویاهای من نمیشدی. چجوریه که تاب و تحمل دارم فاصله‌مو باهات حفظ کنم؟
ببخشید بخواب. حرف نمی‌زنم دیگه.
  • ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۰
  • بهمن دخت

جونم نگران نباش. دنیاست دیگه. بعضی وقت‌ها اونجوری که می‌خوایم نمیشه. حالا یا ما کم کار می‌کنیم یا دنیا از ما انتظار زیادی داره. مهم نیست اینا. هست؟ مهم تویی. مهم منم. مهم ماییم. نمیشینیم یه گوشه بگیم دنیا به آخر رسیده. تصور بدبخت شدن رو کفر می‌دونیم. حالا شاید من بعضی وقت‌ها تحت‌الفظی بگم بدبخت شدم، تو اونم نگو. تو به من بگو امروز سخت بود کارم، بگو خسته شدم، بگو نگرانم. اما نگو روز خوبی نبود. روزای تو همه‌شون خوبن. آخه تو خودت خوبی. نگو نیستی که با من طرفی. من و تو هرچقدرم بد باشیم اگه بخوایم اگه اراده کنیم کم کم خوب و خوب‌تر میشیم. مهم اینه که باید واسه یه عمر دراز برنامه بریزیم و تلاش کنیم اگرچه ممکنه فردا دیگه نباشیم. مهم اینه که غم سکون نشینه رو چهره تو، غم سکون واگیر داره. اگه منم سکون بگیرم دوتا آینه مقابل هم میشیم. بینهایت بار سکون تکرار میشه. 

حالا دیگه بخواب دیروقته. بقیشو بعدا میگم بهت.

  • ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۲:۱۱
  • بهمن دخت
مدتی ست می‌خواهم عاشقانه‌ای برایت بنویسم
اما چیزی برای نوشتن ندارم. آنچه دارم خواهش دیدار تو است و خیال لحظه‌های خوش با تو بودن. یک با تو بودن ابدی. خیال تو دارد نرم نرمک همه مرا تصاحب می‌کند.

تو را با شبم آشنا کردم
  • ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۴
  • بهمن دخت
میشه همه دوستام باشی؟
  • ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۱
  • بهمن دخت
عزیز من
وقتی از تو محبت می‌خونم سد چشمام لبریز میشه. چی می‌خوام من از زندگی؟ چی بیشتر از تو؟ ولی چرا آروم نمیشم؟ چرا می‌دونم تو رو دارم و آروم نمیشم؟ من چمه؟ چه مرض ناشناخته‌ای دارم؟ 
اصلا بی‌سلیقه، این دختر چیش دوست داشتنیه؟
  • ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۲
  • بهمن دخت